حسن حسن زاده آملى

293

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)

است و او را از جانب بالا باز نداشته است . پس هرگاه از اين امور روى گردانيد و رو بسوى عالم امر آورد ملكوت اعلى را مينگرد و بلذت عليا مى رسد . بيان : در اين فص مبرهن مى گردد كه روح انسانى مدرك معنى صرف و قابل اعتلاى به ملكوت اعلى و ارتقاى به لذت عليا است . صقال بالكسر زدودگى ، اسم است ( منتهى الارب ) . صقال و صيقل : مصقل زدن كارد و شمشير و مثل آن را تا روشن شود ( كنزاللغة ) . نقض : تكانيدن فرش و جامه به جهت ازاله غبار از آنست و به عبارت ديگر : فرش تكانى و گردگيرى كردن است . الطبع بالتحريك الدنس . يقال منه طبع الرجل بالكسر و طبع ايضا بمعنى كسئل . و طبع السيف أى اعلاه الصداء . ( الصحاح ) . طبع بالكسر زنگ . طبع بالتحريك گناه و عيب و هر قبيحه كه باشد و زنگ و زنگ گرفتن شمشير و جز آن . و ريمناك شدن مرد و كاهل و دون همت گرديدن او و الفعل من سمع ( منتهى الارب ) . اجنحه ملائكه پيش از اين گفتيم كه يكى از ادله بر تجرد نفس ناطقه اين است كه انسان مدرك كليات است وكليات معانى و حقايق مجرد از ماده و از توابع ماده اند لذا بهيچوجه تجزيه و تقسيم در آنها راه ندارد لاجرم مدرك آنها نيز بايد مجرد از ماده و غواشى آن باشد و گرنه لازم آيد تقسيم و تجزيه مفاهيم كليه صرفه و معانى مجرده محضه چنان كه بتفصيل بيان شده است . اين قوه بنام عقل نظرى است كه آن را قوه بينش نيز گويند . اين قوه و قوه عقل عملى كه آن را قوه كنش هم گويند براى سيمرغ جان بمنزله دو بالند كه بقول جناب متأله سبزوارى يبدوجنا جا العقل عن لاهوت يأوى لاوج القدس من ناسوت